تبليغاتX
رها
رها
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

          http://images.google.com/imgres?imgurl=http://park.geocities.jp/jhsdt2002/sepua2.jpg&imgrefurl=http://park.geocities.jp/jhsdt2002/&h=291&w=437&sz=36&hl=en&start=1&um=1&tbnid=rZeITa41Ht-WEM:&tbnh=84&tbnw=126&prev=/images%3Fq%3Djhsdt%26svnum%3D10%26um%3D1%26hl%3Den%26client%3Dfirefox-a%26channel%3Ds%26rls%3Dorg.mozilla:en-US:official%26sa%3DG

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

02.jpg                     25.jpg

 

14.jpg                 27.jpg

 

 

10.jpg

 

 

 

03.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

23.jpg

 

 

 

 

 

06.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

24.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

33.jpg

 

 

 

 

           09.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     07.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

22.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

آنچه نميخواهند راجع به مايكل جكسون بدانيد

نگارش: Christopher Hamilton

هنگاميكه نام مايكل جكسون را ميشنويد، به چه فكر ميكنيد؟ ابله؟ جنايتكار؟ صحنه گردان بزرگ؟ مرد اهل كسب و كار؟ هرچه كه فكر ميكنيد، تمامي افكار خود را از پنجره بيرون بياندازيد و بياييد حقايقي را با هم بررسي كنيم....

سالهاست رسانه ها به او لقب ”جكسون ابله“ (Wacko Jacko) داده اند. چه اتفاقي براي MJ رخ داد؟ آيا او زماني بزرگترين فرد در موسيقي نبود؟ از چه زماني به يك ابله تبديل شد؟

mj0041.jpg

تمام كاري كه بايد انجام بدهيد اينست كه ببينيد مايكل از چه وقت ”ابله“ جلوه داده شد. اين اتفاق به دوران آلبوم ”Thriller“ برنمي گردد. اين جالبست كه يك مرد اهل رقص و آواز باشيد. اين همان چيزي بود كه آنها ميخواستند.

”فكر مبدل شدن به يك مرد متفكر اهل كسب و كار، به سرت نزند. مبادا كاتالوگ Beatles را خريداري كني. فكر ازدواج با دختر الويس پريسلي را به مغزت راه نده. مبادا جرات آن را پيدا كني كه با صنعت موسيقي به شيوه ي خودشان در بيافتي.“

مايكل زماني ”ابله“ خوانده شد، كه فعاليتهاي كسب و كاري خود را كه پيش از آن كسي در انجامش موفق نشده بود، آغاز كرد.

مايكل دو سمبل موسيقي را در دست گرفت و آنها را تكه تكه كرد. در تمام مدت عمرمان، ما با دو حقيقت بمباران ميشويم. بيتلها (Beatles) بزرگترين گروه موسيقي تاريخ بودند و الويس پريسلي هم سلطان موسيقي راك اند رول (Rock and Roll). مايكل كاتالوگ بيتلها را خريد و با دختر سلطان راك ازدواج كرد.

اگر من حتي نسبت به درستي و نيكوكاري بشر بدگمان نبودم، ميگفتم كه مايكل با ليزا ماري پريسلي ازدواج كرد فقط براي اينكه آنهايي را كه الويس را سلطان ميپنداشتند، وادار به پذيرش اين مضوع كند.

بيتلها گروه بزرگي بودند، اما نه آنقدر كه حق انتشار آهنگهايشان را براي خودشان حفظ كنند.

الويس بزرگ بود، اما آهنگهايش را خودش نمي نوشت. مدير اجرايي اش، Col Tom Parker، مغز متفكري كه پشت الويس پنهان بود.... به او داروهاي تجويز شده ميخوراند و خودش تمامي كارهاي دفتري وي را انجام ميداد.

مايكل به عنوان يك هنرمند، اشتباهي مرتكب نميشد.
با آلبوم ”Off The Wall“، اولين هنرمند منفردي بود كه چهار آهنگ از آلبومش، در بين ده آهنگ پر فروش قرار گرفتند. آلبوم ”Thriller“، پر فروش ترين آلبوم موسيقي تاريخ، با هفت آهنگ پرفروش در بين ده آهنگ از پرفروش ترينهاي سال. آلبوم ”Bad“ اولين آلبوم با پنچ آهنگ شماره ي يك، (حتي آلبوم Thriller هم فقط دو آهنگ شماره ي يك داشت). تمامي اينها خوبست. اما اين تمامي كاري است كه تو بايد انجام بدهي. ”بخواني و برقصي“.

و مايكل ميخواست بزرگتر از اينها باشد. او كاتالوگ ”Sly and the Family Stone“ افسانه اي را خريد و كسي اهميت نداد. وقتي كه او كاتالوگ بيتلها را خريد، مردم توجه كردند. كمپاني سوني، با اشتياق فراواني كه در صاحب شدن حق انتشار آهنگهاي بيتلها داشت، به يك معامله ي پنجاه پنجاه با جكسون تن داد. در نتيجه انتشارات موسيقي Sony/ATV شكل گرفت. اكنون مايكل نيمي از حق انتشار آهنگهاي تمامي هنرمنداني را كه با كمپاني سوني قرار داد بسته اند، در اختيار خود دارد. ميتوانيد ليست كامل اين آهنگها را در sonyatv.com مشاهده كنيد.

حق انتشار بيش از 900 تا از آهنگهاي سنتي آمريكايي از هنرمنداني چون Tammy Wynette, Kenny Rogers, Alabama. تمامي آهنگهاي Babyface. آهنگهاي لاتين از خوانندگاني چون Selena و Enrique Iglesias. آهنگهاي Roberta Flack, Mariah Carey, Destiny's Child, 2pac, Biggie و FleetWood Mac؛ تنها نمونه اي از آهنگهايي هستند كه مايكل حق انتشارشان را در اختيار دارد. شمار مهمترين اين آهنگها، فراتر از يكصد هزار ميرود.

”اين مرد چه ميكند؟ هيچكدام از بزرگان موسيقي چنين كارهايي انجام نداده اند. نه حتي Bono, Springsteen و يا Sinatra. او فكر ميكند كيست؟ تلافي اين كار ها را بر سرش درآوريد.“

براي اينكه كسي را ”تنبيه“ كنيد، بايد به چيزي كه بيش از همه به آن علاقه دارد، حمله ور شويد. من ديگر توضيح اضافي در اين مورد نميدهم.

تنها افرادي كه در اين صنعت با مايكل همراه شدند، Prince و تا اندازه اي كمتر از وي، George Michael بودند. واكنش آنها در برابر George Michael، اعلام هم جنس باز بودن وي بود. Prince سخت جنگيد و حرفش را زد. اما با اين وجود همچنان مجبور بود براي انتشار آهنگهايش به يك كمپاني پخش عمده متوسل شود. Prince ميتوانست بهترين سهم معامله را بدست آورد، اما در آن صورت نتيجه اش سالها ابله و دردسر ساز خوانده شدن، مي بود.

بهترين لحظه براي آنان، كنفرانس مطبوعاتي Sneddon (دادستان پرونده ي اتهامات مايكل) بود. ”گرفتيمش“. هرگز چنين احساس خوشحالي و رضايتي به اين وضوح ابراز نشده بود. چه كسي اهميت ميدهد كه آيا ما مدرك داريم يا نه؟

مايكل تبرئه شد. جشن نگرفت. به خانه رفت و سپس آمريكا را ترك كرد. بهترين كاري كه ميشد انجام داد. حالا دشمنان او چه كاري براي انجام دادن دارند؟ او رفته است.

”رفته؟ يعني چه كه به بحرين رفته؟ خوب، اگر اينجا نيست پس ما چگونه بايد او را گير بياوريم؟ سريع، يك مقاله نويس پيدا كنيد تا مايكل را بر روي خرابي هاي به جا مانده تصوير كند. آه اين كار را انجام داده ايم، خوب، پس حالا چه ميتوانيم بكنيم؟“

در ظاهر امر چنين بنظر ميرسد كه مايكل فعاليتي براي بدست آوردن پول انجام نميدهد. حتي اگر شمار CD هاي او را كه هفتگي به فروش ميرود نشماريم ـ 15 هزار CD در هفته، رقم خاصي براي مايكل نيست ـ كاتالوگهاي Sony/ATV براي مايكل پول است. مبلغ هنگفت. اين حقيقت كه هيچكس از اين منبع درآمد حرفي نميزند، گواهي است بر صحت آن. آنها ترجيح ميدهند به شما بگويند كه مايكل ورشكسته شده است تا اينكه حقيقت را بگويند. نورلند هنوز در تملك مايكل است. خانه ي خانوادگي جكسون ها در Encino، هنوز در تملك مايكل است. مايكل همچنان كاتالوگ بيتلها را از طريق مشاركت پنجاه درصدي اش با سوني، و همچنين حق انتشار تمامي آهنگهاي خود را در اختيار دارد. و اين همان راز كوچك ماست.

مايكل جكسون بدون اغراق در مسيري قدم ميگذارد كه پيش از او، هيچكس در آن راه نرفته است. اگر او شرح حال خود را بنويسد، يكي از جالبترينهاي تاريخ خواهد بود. يك مرد سياه پوست بدون داشتن تحصيلات مدرسه اي، با وجود نفرت، احساسات نژاد پرستانه، وجود دشمنان در داخل تيمش، و رسانه هايي كه مايلند با بالاترين قيمتها خريده شوند؛ به قدرتمند ترين فرد در صنعت موسيقي بدل شده است.

اگر Sony قوه ي ادراك داشت، همين حالا به مايكل پيشنهاد ادامه ي همكاري ميداد. اين تنها راه ممكن براي پول در آوردن از قبل كاتالوگهاي مايكل است. Tommy Mottola كارش را در سوني به خاطر اينكه مدير نا كارآمدي بود، از دست نداد. اين نتيجه ي يك جنگ بود. MJ حقيقت او را فاش ساخت و سوني مجبور شد تا Mottola را كنار بگذارد زيرا ديگر سودي برايشان نداشت.

كمپاني ها هميشه اين كار را انجام ميدهند. دقت كنيد كه هيچوقت هيچيك از مديران سوني و نه حتي Mottola از MJ به خاطر افترا زدن به آنها، شكايت نكردند. مايكل همواره نسبت به كارفرماهايش در كمپاني سوني/اپيك وفادار بوده است. به مراسم گرمي در سال 1984 برگرديم. او حتي Walter Yetnikoff را كه بعدا رييس يكي از شركتهاي پخش سوني شد، همراه خود بر روي صحنه آورد. او هميشه از Dave Glew, Mattola و ديگر مديران سوني در سخراني هايش هنگام دريافت جوايز، قدرداني كرده است.

سوني هنوز هم ميتواند با مايكل خوب تا كند، اما شايد خيلي دير شده باشد. اگرچه آنها همچنان مجبورند ظاهر دوستانه شان را حفظ كنند، اما تا كي ميتوانند اين كار را انجام دهند؟ اگر من جاي آنها بودم، هنوز هم مايكل را به عنوان يك هم پيمان ميخواستم و نه يك دشمن. اين يك معامله ي پر سود متقابل است/بود.

اگر من يكي از دشمنان MJ بودم تا سر حد مرگ ميترسيدم، وقتيكه او با شيوخ ميلياردر عرب در آن طرف آبها زندگي ميكند. حرفم را باور كنيد. آنها آنجا نيستند تا در مورد ماركهاي معروف لباس بحث كنند و تصميم بگيرند. يك شركت عظيم توده اي در حال شكل گيري است.


در آخر، حقايقي كه در اينجا نوشته ام، نبايد تنها باري باشد كه به گوش شما ميخورد. اما نكته ي غم انگيز در اينست كه اتفاقا هست. من نگران بودم كه نكند مايكل بر اثر ترديد هيئت منصفه سقوط كند. اين ناجوانمردانه بود. اگر من حالا دارم اين حقايق را در EURweb براي شما بازگو ميكنم، ميتوانيد باور كنيد كه رسانه ها هم آنها را ميدانند. اگر آنها دهانشان با هر خبري كه مربوط به MJ باشد آب مي افتد، به اين خاطر نيست كه او ”Thriller“ را ساخته است. آنها ميدانند كه اوضاع از چه قرار است. در موردش فكر كنيد.

كلام آخر اينكه، مايكل به عنوان مردي كه متهم به سو استفاده ي جنسي شده است، شناخته نخواهد شد. او براي ”Thriller“ شناخته نخواهد شد. او به عنوان مردي شناخته خواهد شد كه با صنعت موسيقي درافتاد و پيروز گرديد و زندگي كرد تا داستان را بازگو كند. اين كتابي است كه ارزش خواندن را دارد.


منبع: http://www.eurweb.com/story.cfm?id=24224

آنچه خوانديد، مقاله اي بود از Christopher Hamilton با عنوان “آنچه نميخواهند راجع به مايكل جكسون بدانيد“ كه در EURweb توسط شخص نويسنده منتشر شده است. Christopher Hamilton نويسنده اي است كه در مورد وقايع صنعت ساخت فيلم و موسيقي مينويسد و مقالات او در رسانه هاي بسياري چاپ ميشود. تماس با او از طريق mrcjhamilton@hotmail.com ممكن است.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

يك روز پس از دريافت جايزه ي افسانه اي، مايكل به همراه فرزندانش، پرينس و پاريس، از يك مركز بهزيستي در شهر توكيو ديدن كرد.

mjintokyo1_280506.jpg

مايكل فرزندش پاریس را در آغوش ميگيرد

مايكل موقع ورود به سالن ورزش اين مركز بهزيستي، با تعداد زيادي از طرفدارانش روبرو گشت.
او رو به سمت طرفدارانش فرياد زد: ”دوستتان دارم.“ و بعد پس از گفتگويي كوتاه با مترجمش گفت: ”Aishiteru!“

mjintokyo.jpg
در داخل خانه ي كودك Seibi Gakuen، مايكل با 160 كودك 2 تا 18 ساله ي بي سرپرست و همچنين تعداي از راهبه هايي كه مسئول نگهداري از آنها بودند، ديدار كرد.
mjintokyo2_280506.jpg
او پس از تماشاي يك اجراي سنتي 15 دقيقه اي توسط كودكان اين مركز بهزيستي كه كيمونو بر تن داشتند، بر روي صحنه رفت تا براي آنان سخنراني كند. او رو به سوي كودكان گفت:
“من از بودن در اينجا بسيار خوشحالم. خوشحالم كه با شما مردم دوست داشتني هستم.“
پس از آن به ميان بچه ها رفت تا با آنها كه مدام نام او را صدا ميزدند و آستين كت او را رها نميكردند، دست بدهد و كاغذهايشان را امضا كند.
mjintokyo3_280506.jpg
Eiho Omori، پسر 13 ساله گفت: ”او بسيار قد بلند و بسيار خوش قيافه است. من آهنگهايش را بلد نيستم اما رقصش را از تلويزيون ديده ام.“
مربيان اين مركز بهزيستي گفتند كه از شنيدن خبر آمدن مايكل به خانه ي كودكشان شگفت زده شده بودند.
mjintokyo4_280506.jpg
”هيچ كس باور نميكرد كه قرار است يك ستاره ي بزرگ بين المللي براي ديدن ما به اينجا بيايد.“ اين را خانم Kiyoko Mito، مدير مركز بهزيستي ميگويد.
”بچه ها تازه وقتي اين خبر را از تلويزيون شنيدند، حرفم را باور كردند.“ 

مايکل در ژاپن تحت تاثير طرفدارانش قرار گرفت

مايكل در اولين حضورش در بين عموم پس از پيروزی در دادگاه، در برابر خيل عظيم طرفدارانش تحت تاثير قرار گرفت. او که برای دريافت جايزه افسانه اي به اين مراسم دعوت شده بود، پس از خارج شدن از ليموزينش به سوی طرفداران علامت صلح را نشان داد.
او که عينک آفتابی نارنجی رنگ به چشم و کت سياهی به تن داشت، در هنگام قدم گذاشتن بر روي صحنه، مختصرا خونسردی خود را از دست داد.
0004.jpg
اما چندی بعد ستاره ي بزرگ 47 ساله از طرفدارانش در ژاپن، کشوری که در آن بيش از 100 ميليون نسخه آلبوم فروخته است، تشکر کرد.
وی در حال گرفتن جايزه اش گفت: "به ويژه خوشحالم که مجددا در ژاپن هستم و بسيار خوشحالم که امشب در ميان مردم ژاپنی هستم. من آنها را خيلی دوست دارم، خيلی."
award1_270506japan
آقای جکسون پيش از اين نيز در چند مورد از بحرين خارج شده بود، که از آن جمله حضور در انگلستان برای مشاهده ي برنامه ي موزيکالی بود، که توسط دوستش التون جان تهيه شده بود، اما در ميان همه ي آنها، حضور وی در ژاپن پر رنگترين حضورش بوده است.
طرفداران ژاپنی مايکل گفتند که شايعات بر ضد وی، بر نظر آنها تاثير منفی نمی گذارد.
Hideki Endo چهل و سه ساله که چتر به دست در خارج از استاديوم محله Harajuku ايستاده بود گفت: "من باور دارم که مايکل بی گناه است و هيچ کار اشتباهی انجام نداده است. می خواهم که او از زير اين فشار خارج شود تا بتواند بار ديگر به اجرای موسيقی بپردازد."
دوست سی و پنج ساله ي او Hideki Ani نيز گفت که بليط خريده است تا در کنار فرش قرمز به انتظار مايکل بايستد. اين بليط در يک حراج اينترنتی چهل هزار ين (350 دلار) برايش تمام شده است.
طرفداران در باران به انتظار مايكل ايستاده اند
Ani گفت: "معلومه، ما بيشتر از هر هنرمند ديگری، برای ديدن مايکل به اينجا آمده ايم. من تنها عالی بودن موسيقی او و قدرت وی را در رقص ستايش می کنم. اصلا برايم مهم نيست که رسانه ها چه در باره ي دادگاه او يا عمل های زيبايی می گويند."
بسياری از طرفداران در پی اعلام ناگهانی حضور وی در روز قبل، بدون تهيه ي بليط به اين مراسم آمده بودند. يکی از آنها Takako Kataoka سی و پنج ساله که يک ژاکت تور Thriller سال 1984 مايكل را به تن داشت، گفت: "طرفداران بسياری كه امروز به اينجا آمده اند، از پير گرفته تا جوان، از طريق يكديگر و با استفاده از اينترنت از آمدن مايكل باخبر شده اند. هر چند ممکن است مايكل کمی برای تور جهانی سنش بالا باشد، اما اميدوارم که دوباره برنامه اجرا کند، و همينطور برای امور خيريه."
برنامه ريزان وی می گويند که او در چند کشور آسيايی ديگر نيز حضور خواهد داشت و با سران تجارتی ديدار می کند. او همچنين از چند مركز بهزيستي ديدن خواهد كرد.
0003.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

Child's Heart 0001Child's Heart 0002Child's Heart 0003Child's Heart 0004Child's Heart 0005Child's Heart 0006Child's Heart 0007Child's Heart 0008Child's Heart 0009با بچه ها همیشه خوب بود
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

006007005
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

000100020003000400090005000800060007
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

000100020003000400050006000800070009
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

000100020003000400050006000800070009
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

000900040005000600030002000100070008
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

      

                                       بغل , بغل  مصيبت
                                       عشقاي بي هويت
                                     دروغ ميگيم چه آسون
                                      بدون وقت  و  ساعت
                                         سبد , سبد ترانه
                                         دروغ   عاشقانه
                                         دنبال تو ميگردم
                                          اي بهترين بهانه
                                          توي  دنياي  ما
                                      عشق و وفا کيمياست
                                      هر کي ميگه عاشقته
                                           دروغ ميگه !!!!
                                          اون بي وفاست
                                       همه  مثال  سنگيم
                                      با هر کسي يه رنگيم
                                        داد دنيا در اومد!!!!
                                     از بس که ما دو رنگيم
                                     نميدونيم کي هستيم
                                     يا دنبال چي هستيم
                                    توي عشق و عاشقي
                                     به پاي کي نشستيم
                                        امروز براي  هميم
                                        فردا از هم گريزون
                                        بيچاره عشق پاکم
                                      که شده درب و داغون
                         بغغغغغغغغغغل , بغغغغغغغغغغل مصيبت...

               

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

     

هميشه فکر ميکردم بين من و او هرگز جدائي نخواهد بود


                هميشه به سلام انديشيدم نه به خدا حافظي


       اما صداي لرزانم امروز گفت آن کلمه را که هيچوقت دوست      نداشت.

اين هم متن ترانه خدا حافظ براي دوستاني که سرعت نتشون پائين هست و موفق به شنيدن نمي شوند....

خدا حافظ , عزيز جان
تو را هم ميدهم از دست
نگو اين گفتن و رفتن
به چشم خيس من ساده است
خدا حافظ تو اي رويا
که ديگر دادمت از کف
منم ياسي که وا مانده
تو گوئي آخر جاده است
تو باور کن نگاهم را
که بعد رفتنت تر شد
نمي داني که شبهايم
چگونه بعد تو سر شد
تو را در عمق دستانم
تمنا کردم اما آه ه ه
تو را از دست من دزديد
دروغ يک حزام راه
تو را من در تن عمرم
سيه روزانه مي پوشم
براي بردنت از ياد
تمام عمر مي کوشم
خدا حافظ........

     

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

            

                      اونکه منو اسير غم کرد تو  بودي

 

               غصه هامو زياد و شاديهامو کم کرد تو بودي

 

                           اونکه منو از آسمون گرفته بود


                        حالا تنها رو زمين رفت و ولم کرد


                                   تو بودي............


                 آهاي تو که جدا شدن , واست خيالي نداره


                فکر نکني که بعد تو , دل ديگه حالي نداره


              برو درک , برو بمير, به من که چيزي نميشه


              فقط اينو خوب ميدونم , زندگي زندون نميشه


               وقتي بري بعد تو هست کسي که جاتو بگيره


                          هستش کسي که واسه من

                          هر شب و هر روز بميره


             نفرين نمي کنم ولي , يه روزي در به در ميشي


             يه روزی تنها با خودت , از همه بي خبر ميشي

                            آهاي تو که ......

                  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

وقتی میخوام داد بزنم

         عشقشو فریاد بزنم

                  دستی میاد تو دهنم

                            میگه بهش نمیرسم

                                           چرا همه منتظر

                                            شکست قلب خستمن

                                    چرا همه اماده ی

                   شروع یه فصل غمن

  من نمیخوام تنها باشم

                 توی غما رها باشم

                            من نمی خوام سکوت کنم

                                                عشق و پنهون بکنم

                                                      منم میخوام باهاش باشم

                                        تو لحظه هاش یارش باشم

                             ای هوسای بی مرام

                ای دشمنای بی قرار

  دیگه فریب نمیخورم

                                       عشق و غریب نمی دونم

                                 میرم تا اخر قصه عشمو ثابت بکنم

 هرکه بد ما به خلق گوید ما سینه او نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

 

                                                                                                                                                                            Thank You JESUS for loving me and saving me from eternal damnation...

تقدیم به مادر وپدرم
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

 

کاش همه زندگیها کارتونی بود

اون خونه اون شهری که رفتم همشون کارتونی بود

اون تابستون اون رفیقا یادت

فکر میکردی کی بیادو کی بره

بخدا زندگی اینه دلتو به هر کسی رونق نده

چشات و به هر کسی خیره نکن

ببینین دوری دوستان چه قدر بده

همشون پی یه کاری میرنو دلواپسم

بخدا تنهایی هیچ وپوچ داره

نشی تنها نشی بیکس بخدا

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

یه بغض کهنه

یه سکوت دردناک

یه قلب پاره پاره

یه ضخم بی ناله

یه کوچه تاریک

یه چوب سوخته

یه تیکه نون خشکیده

یه دنیا بی رحمی

یه اسمون ابری

یه رعدوبرق بی صدا

یه نگاه منتظر

یه عابر تشنه

یه شهاب  سوخته

یه ارزوی در حسرت مونده

یه عشق کهنه

یه دوست دارمه تو ماتم مونده

یه ترانه ی غمزده

یه زمزمه کوتاه

یه جفت دست خشکیده

یه جفت پای بی مقصد

یه مسافر گمگشته

یه چهره ی خسته

یه ارزوی برباد رفته

یه عالم حرف قدیمی

یه دنیا گوش بسته

                               یه شاهزاده بی نیاز

                                         اما گدای مرگ

 

                         صدای چیک چیک بارون توی ناودون میزنه

     داره اون داد میزنه میگه که وقته رفتنه

                                                     اره باز منم که باید این دیاروترک کنم

                         پس میرم تا که بازم قلبمو با سنگ نشکنن

     صدای خنده هاشون قلبم و اتیش میزنه

                                                    بغض من با این صدا مثل همیشه میشکنه

                          اره این یه ارزو رو باید از یاد ببرم

                       که یه روز بشه که من زیر خاکا قایم بشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط محمد علایی  | 

میگن که هرکی عاشقه               تا اخرش باید بره

 

از دوری عشق بریزه                بارون فصل پاییزو

 

ولی چرا هیچ عاشقی                 لحظه وصال و ندیده

 

میگن یه عاشق همیشه               باید به عشقش برسه

 

می گن یه تنها همیشه                باید یه تنها بمونه

 

ولی چرا توی غما                    زندگیش به اخر برسه

 

میگن غروب لحظه ها              عاشق و نابود میکنه

 

پس چرا مرحم وفا                   اینجا کمک نمیکنه

 

میگن یه عاشق همیشه              داره تو قلبش یه ندا

 

اما چرا  اون همیشه                 اشک میریزه بدون صدا

 

میگن گل رفاقت و                   تو باغچه دل میکارن

ولی چرا توی بهار                  گلارو پرپر میکنن

 

رفتی و غمت مگذاشت مرا حقی که غمت از تو وفادار تراست

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط محمد علایی  | 

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله
 
لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت .
 
مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد .ا
 
 مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند.ا
 
 مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد
 
 پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند
 
ولی دیگر دیر شده بود ....ا
 
 تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد .
 
مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت .ا
 
 تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر
 
 زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند . کشاورزی که در حال
 
عبور از آن حوالی بود , صدای فریاد مادر را شنید , به طرف آنها
 
دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت .ا
 
 پسر را سریع به بیمارستان رساندند . دو ماه گذشت
 
 تا پسر بهبودی مناسب بیابد . پاهایش با آرواره های
 
 تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش
 
جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود .ا
 
 خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از و خواست تا جای
 
 زخمهایش را به او نشان دهد .ا
 
 پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد ,
 
سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت :
 
این زخم ها را دوست دارم , اینها خراش های
 
عشق مادرم هستند ....
 
 
 
 


عشق آتشي است ؛ آتشي سوزنده كه اگر با پيوند ، مهارش كني ،

 سازنده مي شود وتو هفت شهر عشق را گشوده اي و به اين حقيقت رسيده اي .

عشق يعني دوست داشتن به اضافه صداقت ،

رفاقت ، معرفت


عشق يعني امروز ، فردا و هميشه

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

وقتی میخوام داد بزنم

         عشقشو فریاد بزنم

                  دستی میاد تو دهنم

                            میگه بهش نمیرسم

                                           چرا همه منتظر

                                            شکست قلب خستمن

                                    چرا همه اماده ی

                   شروع یه فصل غمن

  من نمیخوام تنها باشم

                 توی غما رها باشم

                            من نمی خوام سکوت کنم

                                                عشق و پنهون بکنم

                                                      منم میخوام باهاش باشم

                                        تو لحظه هاش یارش باشم

                             ای هوسای بی مرام

                ای دشمنای بی قرار

  دیگه فریب نمیخورم

                                       عشق و غریب نمی دونم

                                 میرم تا اخر قصه عشمو ثابت بکنم

 هرکه بد ما به خلق گوید ما سینه او نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/8/24ساعت 20:12  توسط هدی ع م |  28 نظر

روی نیمکت تک وتنها

 

زیر بارون بین غم ها

 

چتری اومد سایه بون شد

 

بین این همه معما

 

توی خونه تک و تنها

 

بین دیوارای بی صدا

 

صدایی اومد بگوشم

 

 که میام با تو تا هرجا

 

توی کوچه تک و تنها

 

با قدمهای تلخ تکرار

 

کسی اومد به کنارم

 

همسفر شد با من تابه فردا

 

توی شبها تک وتنها

 

با یه ته کبریت سوخته تو دستام

 

دستی اومد تو دستم

 

با یه عشق پر زاتش

 

توی قلبم تک و تنها

 

توی خلوت گه غم هام

 

نور عشق از من عبور کرد

 

گفتش بمون باهاش تا به هرجا

 

(مهربان امدن عید مبارک بادا    مرغک خوشبختی در کنارت بادا)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

برای دوستانم مرتضی عبادی

رضا محمدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

خواهی که شود هرشب و هر روز تو نوروز 

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز                     جدايي

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 12:26 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

     

در میان من و تو فاصله ها ست.

گاه می اندیشم،

-می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!

 

تو توانائی بخشش داری.

چشمكهاي يواشكيچشمكهاي يواشكي

چشمكهاي يواشكيچشمكهاي يواشكي

دستهای تو توانائی آن را دارد؛

-که مرا، زندگانی بخشد

                                                                     

+ نوشته شده در  19 Nov 2005ساعت 10 PM  توسط سیامک |  نظر بدهید
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
84/09/08 - 84/09/14
84/08/22 - 84/08/30
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

  1.                              

             

قشنگترين ثانيه ها اين چند تا بود که زود گذشت

رويای شيرين بود ورفت... چون با خيال تو گذشت                                                                                      

           من اشک سکوت مرده در فريادم

                                     تو هم همرنگ و همدرد منی ای باغ پاييزی      

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  | 

زندگی منشوریست در پرتو دبار

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط محمد علایی  |